فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
101
چهارده رساله ( فارسى )
و مانند ايشان دوم درجه ميانه چون اوليا و حكما و مانند ايشان سهام درجه كامل چون انبيا و رسل و مانند ايشان پس چنان دان كه آنج آخر كمال قوت درجه جمادى است اول قوت دون نباتى است و آنج آخر كمال قوت درجه نباتى است اول قوت دون حيوانى است و آنج آخر كمال درجه حيوانى است اول قوت دون انسانى است و آنج آخر كمال درجه انسانى است اول قوّت درجهء دون روحانى است و آنج آخر كمال قوت درجه روحانى است اوّل قدرت بارى است جلّ و علا و قوت و قدرت بارى را جلّ جلاله نهايت و غايت نيست . فصل دوم در بذيذ آوردن سفر روحانى و جسمانى . ببايد دانستن كه عالم دو است يكى جسمانى و يكى روحانى و سفر كردن نيز هم بر دوگونه است يكى سفر جسمانى و يكى سفر روحانى اما سفر جسمانى بجسم شايذ كردن و اگر چه روح نيز شرط است با وى و روح را بىجسم سفر جسمانى مستحيل بود و نيز سفر روحانى بروح شايذ كردن و اگر چه جسم شرط است با وى و جسم اگر چه با روح بود سفر روحانى نتواند كردن و بىروح جسم را خود سفر مستحيل بوذ زيرا كى جسم بىروح جمادى بوذ و نيز بدانك جسم را در سفر جسمانى دو پاى ببايذ تا بدان سفر جسمانى توانذ كردن همچنين روح را در سفر روحانى عقل و معرفت ببايد تا بذان سفر روحانى توانذ كرد و جسم را تا دو پاى قوى و دو دست قوى نبود سفر جسمانى نتوانذ كردن همچنين روح را تا عقل و معرفت قوى و روشن نبود سفر روحانى نتوانذ كردن و جسم را در سفر جسمانى غذا به كار بايذ چون طعام و شراب زيرا كه بىاين دو جسم سفر جسمانى نتوانذ كردن و به مقصود و مقصد خود رسيدن همچنين روح را در سفر روحانى غذا به كار بايد چون عقل و معرفت و تا روح را اين دو نبود سفر روحانى نتواند كردن و به مقصود و مقصد رسيدن و چنانك در سفر جسمانى مقامات و منازل و اقاليم است كه آن را بتدريج و ترتيب توان بريدن و تا آن مقامات كه در منزل بود نسپرد بپاى و نه بيند به چشم و نشناسد بعقل بديگر منازل نتواند رسيدن و تا بر جمله منزلها گذر نكنذ و همه را نسپرد و نبيند و نشناسذ باقليم ديگر نتواند رسيدن و همچنين برين نسق و ترتيب تا آنگاه كه كرد عالم جسمانى برآيد و همه را در زير پاى آرذ نيز در سفر روحانى روح را مقامات و منازل و عوالم است كه آن